
سلام بر دوستان گرامي مدت ها بود به دليلي نتوانستم بنويسم ولي خوشحالم که خدا ي مهربان باز هم فرصت داد تا باشم تا بنويسم.از همه شرمنده هستم که احوال من را مي پرسيدند و من فرصت نداشتم جوابي بنويسم.
در ماه اخير اتفاق ها ي بسياري افتاد و تلخترينش اتفاقي بود که دختر خانمي به خاطر حجابش به دست پدرش کشته شد و من امروز آمده ام از ايشان براي شما بنويسم.

جواهر چاغلايان در سال 1980 در يک خانواده ي لاييک به دنيا آمد. و توسط خانواده اش با همان طرز فکر بزرگ شد ولي از سال 1996 طرز تفکر خانوا ده اش را زير سوال برد و ان ها را مورد انتقاد قرار داد که زندگي که در پيش گرف ته اند مشکل دارد و قطعا خدا انسان ها را براي چند روز خوب زدگي کردن و خوب پوشيدن و خوب غذا خوردن نيافريده پس آفرينش يک حکمتي دارد که خانواده از آن غافل هست.
و با اين حرف ها يي که زد مورد مورد مسخره خانواده شد. ولي او اعتنا يي به مسخره شدن ها نکرد و راه خودش را پيدا کرد و از آنجا يي که دانش آموز موفقي بود براي ادامه ي تحصيل در دانشگاه به خارج از کشور رفت تا با ازادي بتواند با رعايت حجاب درس بخواند و در رشته ي پزشکي فارغ التحصيل شد و به ترکيه برگشت و معاينه خانه اي باز کرد و مشغول طبابت ولي از طرف خانواده مورد آزار و اذيت مخصوصا از طرف پدر که تو با اين افکار مسخره ات ما را بي ابرو کردي با اين پوشش مسخره و دهاتي ات ما را در بين دوستان کوچک و با اين نماز خوندن ها آرامش ما را از ما گرفتي و کساني را به خانه مي آوري که ما هميشه از آنها فرار مي کرديم.... بحث ها ادامه داشت تا اينکه روزي پدر به مطب دکتر جواهر مي ايد و از او مي خواهد حجابش را بردارد و بحث و جدل بيشتر مي شود و پدر او را تهديد مي کند که شليک خواهد کرد .دختر از ترس جانش از مطب فرار مي کند و به خيابان مي رود ولي متاسفانه دکتر جواهر با شليک گلوله اي بر زمين مي افتد و دو نفر ديگر که قصد دفاع از ايشان را داشتند زخمي مي شوند...... متاسفانه روز نامها اين خبر را مانشت نکردند و به شکل يک مشکل خانوادگي نشان دادند و آنها ي هم که نوشتند اينطور نوشتنداين خبر را : اسلامي که خانواده اي را ويران کرد!

جواهر زيبايي که در ذهن و قلبت داشتي با تيري که پدر نامردت به سرت زد درخشش بيشتري گرفت!
حال تو به ايمان ي که داشتي به مقام شهادت رسيدي و شاهد دلها ي داغدار ما هستي
جهادي که براي حجاب شروع کرديم حالا با يک شهيد ديگرزيباتر شده اشت.
نمي دانم کساني که با حجاب تو و من دشمني دارند با ديدن بدن غرق به خون تو سر مست از خوشحالي به آسمان رسيدند يا نه؟
ولي مطمئنم عفتت که به پاکي ايمانت بود ترا به عرش بلند الهي رساند و روسري خونين تو شاهد بر اين حقيقت است.
جواهر عزيزم من تو حالا در آن دنيا تازه مهماني. در وطنت به خاطر حجابت محکوم بودي، محزون بودي ولي عزيز دل همه ي ما مي دنيم در آنجا مغفوري، مسروري و به مقامي که داري مغروري....
خوش به حالت در بين دلها ي که معمور شدهاند مهماني در اينجا تحقير مي شدي ولي در اون جا روي دست و عزيز هستي.در اينجا هميشه مورد نا حقي قرار گرفته بودي ولي مي دانيم يکي از ستارگان پر نوري هستي که هميشه در آسمان حقيقت خواهي درخشيد.شايد هم آنقدر چهره ات نوراني شده که اهل بهشت از همديگر مي پرسند اين تازه وارد که اينقدر غرق نور است کيست؟ و چرا اينقدر عزيز است؟
چواهر اي دختر سمبل عفت!
اين دنيا ي پير آسيه ها يي که به دست شوهر فرعونشان کشته شده اند را ديده است
ابراهيم ها يي که از طرف پدر بت سازشان طرد شده اند را ديده است.
لوطي را که توسط همسرش فدا شد را ديده است...
اما دنيا دختر با ايماني را که به خاطر ايمانش به خاطر عقيده ي پاکش به خاطر حفظ عفت و قداستش به خاطر اينکه مي خواست آنطوري که اسلام مي خواهد زندگي کند و به دست پدر جلاد و خونخوارش کشته مي شود را نديده بود ولي اين اتفاق را توسط توتجربه کرد و شاهد شد.
اي شهيده ما در کشورمان با محروميت ها خشونت ها و حقارت ها يي که مي بينيم مورد امتحان قرار مي گيريم اما امتحان تو شکل ديگري بود تو بايد توسط پدري که از بي ديني بصيرتش بسته شده بود بايد امتحان مي شدي....
امتحان تو چقدر سخت تر بود!!!!
ما به وحدت با همفکرانمان خودمان را از خطر ها يي که منتظر ما بودند محافظت مي کرديم. با همدلي و هفکري چاره اي براي مشکلاتمان پيدا مي کرديم.
ولي تو چي؟؟؟؟وقتي خسته از ظلم جامعه به خانه مي آمدي تازه مصيبتت تازه مي شد.
هميشه در خبر ها بود که فرزنداني نا خلف والدين خود را مي کشند و اين تراژدي کهنه ايست اما در سايه ي ايدوئولوژي لاييک دنيا با تراژدي از نوع جديدي آشنا شد . پدر لايک قاتل فرزند مومن.بله اين چنين پدران که خدا را بندگي نميکنند چه راحت و با افتخار دست به قتل فرزندشان مي زنند.
جواهر جان لائيک ها شريک پدرت از ترس بيداري افکار به خواب رفته قتل تو را کوچک نشان دادند يک اتفاق ساده و اختلاف خانوادگي....
از ترس از گفتن حقيقت مانع شدند و نخواستند کسي بفهمد دختري که به خاطر حجاب با هزاران سختي در ديار غريب پزشکي خوانده و آمده بود تا به بشريت خدمت کند چه قدر مظلومانه ستاره ي اميدش خاموش شد.
بله عزيز آنها هميشه همين طوري هستند از ظلمي که بر مومنين مي رود خوشحال شده و آن را بي اهميت نشان مي دهند.....و ظالمين را با کف زدن و سوت زدن هايشان تشويق مي کنند....و حالا هم در مقابل اين جنايت فقط سکوت سکوت سکوت.....واگر کسي هم بخواهد حرفي بزند و واقعيت را بگويد در نطفه خاموش مي کنند ولي در همين جا
قول مي دهيم قول مي دهيم قول مي دهيم
قول شرف مي دهيم ما نخواهيم گذاشت اين اتفاق غريبانه فراموش شود.....
عزيز دل ميدانيم ديگر غصه ي اين دنيا را نميخوري
چرا که بشارت خدا را که به مومنينش داده را ديدي و از اينکه از اين امتحان الهي پيروز و سربلند بيرون آمدي رو سفيد و خوشحالي....چون چه قدر زيبا گفته خدا ي مهربانم :
فاستجاب لهم ربهم اني لا اضيع عمل عامل منکم من ذکر او انثي بعضکم من بعض، فالذين هاجروا و اخرجوا من ديارهم و اوذو في سبيلي و قاتلوا و قتلو لاکفرن عنهم سيئاتهم و لادخلنهم جنات تجري من تحتهاالانهار ثوابا من عند الله والله عنده حسن الثواب.(آل عمران195)
چواهر به خاطر خودت خوشحال باش و شادي کن چرا که اين حق توست.
جواهر مي رسد روزي که روسري ها ي ما دختران براي لاييکها کفن خواهد شد .اليس الصبح بقريب
http://www.youtube.com/watch?v=LLRv9NAbAZE
در آخر وبلاگ کنار ليست کل يادداشتها تواشيح بسيار زيبا يي به زبان ترکي استانبولي برايتان گذاشتم .اميدوارم از گوش کردنش لذت ببريد.
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام مي کنم خدمت همه ي خواهران و برادران مسلمانم
خيلي تشکر مي کنم که زخمت کشيديد و مطلب من را خوانديد و با نظر هايتان من را دلگرم کرديد.
وقتي که اولين متن را نوشتم روز چهار شنبه بود 17بهمن روزي بود که فرداي آن روز خيلي براي ما مهم بود چون قرار بود فردا در مجلس در دو مرحله تصميم مهمي گرفته شود شايد عليه ما بود و همه ي اميد ها ي ما را خاموش مي کرد شايد هم له ما بود همان نتيجه اي که منتظر آن بوديم.شماره ي معکوس شروع شده بود و هر چه که عقربه هاي ساعت جلوتر مي رفت اضطراب ما بيشتر مي شد.وقتي که برنامه ها ي تلويزيون را مي ديديم با اينکه اميدمان بيشتر بود ولي انگار خبر تلخي براي ما داشت و آن اينکه همه تصميم گرفته بودند قانوني که راه با حجاب ها را به مجلس باز مي کند تصويب نشود .هر کاناليکه مي زديم همه اعتراض داشتندخب نميشه بيشتر از اين هم انتظار داشت بيشتر کانالها ي خصوصي بودند و طرفدار نظام لاييک وديدن برنامه هاي اين کانالها استرس ما را بيشتر مي کرد چون خيلي تند و خشن حرف مي زدندو حتي آقاي دنيز بايکال که مخالف شديد آزادي حجاب هستند سخنراني کردند و حکومت را به کودتا ي نظامي تهديد کردند. گفتند: آقاي طيب اردوغان و همه ي طرفدارانش خودشان را براي کودتا آماده کنند براي رفتن بر بالاي دار اعدام آماده کنند و چادر سفيدشان(کفن) را بغل دستشان آماده نگهدارند. آقاي طيب هم در سخنراني ديگري جواب دادند : شيوه ي سخنراني آقاي بايکال اصلا مثل يک دموکرات نيست .تهديد مي کند؟ ما در اين راه خودمان را براي همه ي چيز آماده کرديم و زماني که قدم در اين راه گذاشتيم به مردم مسلمان خودمان قول داديم. براي عمل به قولمان همه خطرات را قبول مي کنيم.و خيلي خيلي صحبت ها ي ديگر مي توانم بگويم يک دوئلو بود .
آن شب با دوستان در منزل ما جمع بوديم که تلفن زنگ زد و دوستي در آن طرف گوشي بود گفتند: همه ي دوستان تصميم گرفتند صبح ساعت سه نيم بلند شوند و در کل ترکيه دعا ي جوشن بخوانند و از خدا کمک بخواهند روزه بگيرند تا شايد فرجي باشد.و از ما هم خواستند هر کي را مي توانيم از اين مساله خبر دار کنيم.ما هم از اين طرح استقبال کرديم ومشغول زنگ زدن و همين طرح زيبا خيلي به ما انرزي داد واقعا در چنين موقعيتي فکر کردن به اين که ما کاري را انجام مي دهيم که رضايت خداست ما را دلگرم کرد.به همه زنگ زديم و همه را مطلع کرديم. وچون ديگر خيلي دير شده بود از دوستانم خواستم امشب در خانه ي ما بمانند کنار هم باشيم و دعا را دسته جمعي بخوانيم و دوستانم هم قبول کردند . به همه شب بخير گفتم و همه رفتند تا بخوابند..من که اصلا خوابم نمي برد گفتم براي سحري غذايي براي دوستان عزيزم حاضر کنم . خيلي آهسته کار مي کردم تا کسي از خواب بيدار نشوند ولي ديدم دوستانم يکي يکي در آشپز خانه آمدند و گفتند ما هم نميتوانيم بخوابيم و آها هم کمک کردند و خيلي زود کارمان تمام شد و کاري نبود گفتيم دعا ي توسل بخوانيم؟با اينکه چند تا از دوستانمان سني بودند آنها هم نشستند و دعا را شروع کرديم ديگر شايد درست نباشد که در مورد حالت روحيه ي آن دقايق خودمان را بنويسم تا ريا نشود ولي فقط مي توانم بگم خيلي دعا ي دلچسبي شد و حتي دوستانمان که سني بودندگفتند :از اين دعا براي ما هم بديد خيلي روحاني است طعم و مزه ي ديگري دارد. ما اين دوستان خودمان را هم دوست داريم و کتاب ها ي زيادي به انها مي دهيم تا بخوانندو حتي بعضي از آنها مي گويندما ديگر سني نيستيم ما شني هستيم يعني که ش اول شيعه را کسب کرديم بله بلاخره آن رووز سحر را صبح کرديم و روز بيشتر دعا مي کرديم و خبر ها را دنبال مي کرديم تا اينکه ساعت هفت شب در خبر فوري که از تلويزيون ها پخش شد گفتند: در مرحله ي اول لغو ممنوعيت حجاب در دانشگاه ها با اکثريت راي نمايندگان مجلس مورد قبول قرار گرفت و دور دوم راي گيري به روز موکول شد. خلي خبر خوشحال کننده اي بود نميدونيد چقدر خوشحال شديم .مثل اين که عيد بود همه بهم زنگ مي زديم و تبريک مي گفتيم.و دعا کرديم که خدا اين شادي ما را به ياس تبديل نکند. باز هم رفتيم سراغ تلويزيون تا ببينيم عکس العمل ها چي خواهد بود؟ مي ديديم همه تاسف مي خورند و مي گويند متاسفانه ترکيه با اين کار قدم به قدم از دموکراسي فاصله خواهد گرفت عده اي گريه مي کردند و مي گفتند :اولين پايه ي نظام لاييک شکسته شدو در مدت کوتاهي در تلويزيونها تمامي مردم را براي روز شنبه به راهپيمايي دعوت کردند و بيايند و اعتراض کنند . جالب است بدانيد مردم مسلمان ترکيه مدت دو سال است که به طور متوالي در زمستان و تابستان در گرما و سرما هر هفته شنبه ها در کل ترکيه در هر شهرها براي حمايت از حجاب راهپيمايي مي کنند و ميتينگ دارند.و لايکها درست مکانهايي را براي تجمع انتخاب کرده بودند که مسلمان ها در آنجا جمع مي شوندخب معلوم بود مي خواهند آشوب بپا کنند و در گيري ايجاد کنند . خب وزارت کشور راهپيمايي هميشگي ما را کنسل کرد و اجازه نداد تا از درگيري جلو گيري کند. روز شنبه که شد از طرفي در مجلس داشت راي گيري مي شد و از طرفي ديگر لائيکها از ساعت نه صبح در ميدان صحيه جمع شده بودند و شعار مي دادند ومي گفتند ما اجازه نخواهيم داد اين قانون تصويب شود .ما اجازه نخواهيم داد ترکيه ايران شود.ما اجازه نخاهيم داد ترکيه مالزي شود و ...تلويزيونها ي بزرگ هم که در ميدان بودند پخش مستقيم داشتند از مجلس و منتظر آخرين خبر بودند خب همان روز سفارت چمهوري اسلامي ايران هم نمايشگاهي داشت به مناسبت دهه ي فجر که در همان نزديکي محل راهپيمايي بود ما و دوستان هم براي شرکت در اين نمايشگاه رفته بوديم در نزديکي ميدان بوديم همه ي لايک ها شعار مي دند و پرچم ها را تکان مي دادند و خيلي مطمئن بودند که نمايندگان مجلس از اين ازدهام خواهند ترسيد و قانون را تصويب نخواهند کرد که حدود ساعت پانزده گوينده ي تلويزيون برنامه را قطع کرد و گفت :براي دريافت خبر فوري به مجلس وصل مي شود همه ي ميدان غرق سکوت شد و همه به گوش ما هم کناري رفتيم تا ببينيم چه مي شنويم و بالا خره فوري از تلويزيون ها پخش شد .مجري اخبارگفت: مجلس قانون لغو ممنوعيت حجاب را از دانشگاها تاييد کرد و از اين پس دختران دانشجو بدون هيچ مانعي مي توانند در کلاسها ي درس حاضر باشند. در آن لحظه آنقدر خوشحال بوديم وقتي دور خودمان را نگاه کرديم ديديم کسي نبود در اطرافمان که شادي خودمان را با آنها تقسيم کنيم قدم هايمان را تند تر کرديم تا به نمايشگاه خواهران و برادران مسلمان ايراني برسانيم در انجا بود که هم بيست و نهمين سال پيروزي انقلاب را و هم پيروزي خودمان را يک جا جشن گرفتيم. جاي همه ي دوستان خالي
بسم الله النور
السلام عليک يا ابا عبد الله الحسين(ع)
حسين جان وقتي خيلي در موردت فکر مي کنم و هميشه دلم ميگيرد.مثل کسي که کشتي اش در گل نشسته عزيز دل آن چيزي که تو خواستي با خونت و با خون فرزندانت و خون يارانت به ما بفهماني ، فهميده نشد روحم فدايت کربلا جاريست در رگ من ،در خون من ،در تمام ثانيه ها ي من، کربلا جاري هست همواره ...و هست هميشه....
حسين عليه السلام مي فرمايد:
مردم بنده ي دنيايند و دين در زبانشان مي چرخد و تا وقتي زنديگشان در محور دين بچرخد به دنبال آن هستند اما وقتي بوسيله ي بلا آزموده مي شوند دينداران اندک مي شوند.
اربعين امام حسين را به تمام عاشقان راهش تسليت عرض مي کنم.
دوستان چند تا ايميل برايم امده بود که نوشته بودند ننويسم و اين حرف ها ي من به درد جامعه ي ايران نميخورد من هم گفتم شايد ننويسم بهتر باشد اما من براي خودم ايده اي دارم و برا ي اون هدفم مي دونم که بايد بنويسم چرا که اونچيزي که تصميم گرفتم برايش بنويسم ارزشش داره که بنويسم.حجاب زيباي من، براي تو بارها قلم بر دست گرفتن خيلي قشنگ است. ولي اگر کسي دوست ندارد به اين خانه ي من بيايد خب مي تواند نيايد و نخواند در اين خانه اگر خدا بخواهد اگر عمري باشد حالا حالا ها باز است و من هم منتظر دوستان دلسوز خودم هستم.فکر مي کنم تا اينجا کافي باشد.
دوستان من با اينکه راه قانوني براي ورود دختران محجبه به دانشگاه ها باز شده و خيلي براي من ژيام تبريک فرستاديد ولي متاسفانه فقط چند دانشگاه بيشتر اجازه ي ورود را به دختران ندادند ودوباره مثل قبل ممنوعيت ادامه دارد. در اين چند روز واقعا مثل کابوس شده براي ما ريسان دانشگاه ها مي گويند اگر ببينيم که رژيم لايک ترکيه در خطر است قانون را هم حاضريم زير پا بگذاريم .ما اين قانون را اجرا نخواهيم کرد و اگر ما را مجبور به اين کار کنند طوري رفتار خواهيم کرد که محجبه ها خودشان از دانشگاه فرار کنند.حتي درگيري ها يي هم درست شد و خيلي ها کتک خوردند و زخمي شدند.و هنوز راه بر دخترهاي ما بسته است.

ايشان پدري هستند که به خاطراعتراض به اينکه چرا دخترشان را باحجاب به دانشگاه راه نميدهند از نيروي انتظامات دانشگاه کتک خوردند
اين دختر خانم همان اقاي عکس بالايي هستند که براي حضور در کلاس و عقب نيافتادن از درسهايشان مجبور شدند با موي مصنوعي وارد دانشگاه شوند
خواهرم
من تو را ديدم
،پر از زندگي و نور.
در فکر خودم قدم مي زدم ،آرام،
با تمامي سختي ها
حتي لبخند تو را ديدم.
خواهرم
تو را مثل رنگ آسمان قبل از طلوع ديدم،
تن پوشت حجاب بود
ولي ذهنت از حجاب غفلت دور بود
حجابت سياه بود
ولي دل تو هم رنگ شفق صبح بودکه
زير آن تن پوش مي تپيد.
خواهرم
از چشمانت مي شود انتظار را ديد
به کدام گناه تو را قصاص مي کننند؟
مي بينم تو را
دودستت را بر سرت گذاشته اي به چه فکر مي کني؟
عزيزم مقاوم باش
مثل گل يخ که از زير برف سرد جوانه ميزند
نفس عميق بکش و از ميان آن همه سياهي مثل شفق زيبا برويي،
صبح در کمين نشسته.
به آسمان نگاه کن ،ببين چه قدر وسيع و پاک است مثل دل تو،
وخورشيد شرمنده از دل تابنده ي تو ،
بر دستان توانگرت نگاه کن و خودت را کوچک نبين،
چرا که دست تو به ياري دين خدا بلند شده است
و يد الله فوق ايديهم
تو مي تواني
مي داني
چشم جهان به تو وپرچم مقدست حجاب دوخته،
با اينکه برايشان خيلي سخت است
ولي بايد بمانند و
رويش زيباي تو را نا باورانه تماشا کنند 
دل ما اين روز ها مثل قايقي سرگشته در اقيانوس انديشه
به دنبال آن حقيقت هميشه جاودان،
دل ما صحراي سوزان،
دل ما موج خروشان،
دلما غرق خداست.
و آنها از اين مي ترسند
خواهرم
دل تو اقيانوسي طو فانيست،
مواج ،پر خروش
انديشناک ودر تلا طم.
سرگردان چه هستي
امور خود را به خدا بسپار،
تا با فانوس تدبيرش که او مدبر الامور است،
تا به ساحل گمشده ي آرامش برسيم.
روزي را ميبينم که دلمان ،
با دعاي زهرا ي مرضيه
از عطر گل ياس خوشبو مي شود
چرا که ما دلمان را به ياس نبي گره زده ايم و
محبت او را در دلمان کاشته ايم
و از حجاب که هديه ي گرانبهاي اوست
محافظت کرده ايم.
قاهره حدود 20 ميليون نفر نفوس دارد که با حساب خارجي ها يي که در اين شهر اقامت دارند حدودا 25 ميليون مي شود.
اثرات تمدن 7 هزار ساله اي که در آنجا آنقدر زنده هستند که با خودمان مي گوييم:فرعون ها انگار نمرده اند و هنوز زنده هست.
در هيج جاي ديگر از مملکت ها ي اسلامي نديدم که اينقدر به تمدن عصر جاهليت اهميت داده شود و آن را حفظ کنند.
فراعنه و خداي خورشيد يک سمبل است در آنجا. نميدونم شايد تمدن ها ي که بعد از فتح بوجود امده نتوانستند به قدرت فراعنه برسند و هميشه آن دوران را با افتخار و حسرت زنده نگهميدارند.
در دل شهر قاهره که هميشه فکر مي کردم من که مردمان خيلي خوشي دارند از اين که مظهر تمدن در جهان عرب هستند.اما من ديدم از اين خبر ها نيست و صدا يي مي امد به گوشم.فکر مي کنم از دل سنگ ها بود اين صدا همان سنگ ها يي که شايد تنها وزن داشتند.حتي از وسد مجسمه ي ابو الهول هم مثل اين که صدا يي مي آمد .حتي وقتي هم که از تونل کوچک هرم که مچاله شده گذاشتيم تا به قبر فرعون رسيديم باز ان صدا بود فکر مي کنم آن صدا ثداي برده ها ي بود در زماني که خزينه ي نگهداري انسان ها کمتر از حيوان ها بود صدا ي ناله ي برده ها مي آمد که هنوز از گذر گاه تاريخ شلاق مي خوردند اشک مي ريختند مي مردند و لاي سنگ ها ي حرم دفن مي شدند و صداي ناله و نفرين انها بر فرعون ها تا ابد با گوش جان شنيدني هست.
دوستني که با ما بودند مي گفت: روزي حسني مبارک در سخنراني براي مردمش گفته بود:"" شما مردمي بزرگي هستيد با تمدن بسيار قديمي.شما نوها ي فرعون ها هستيد "" و مردم از اين سخن اصيل(!) او خيلي خوشحال مي شوند و او را با دست زدن تشويق جانانه اي مي کنند.نميدونم کجاي اين خوشحال شدن دارد بيشتربه تحقير شباهت داشت.
من فکرم اين است که از نظر سياسي هنوز سيستم فرعوني در آنجا حاکم است و نمي تونم به ياد پيامبر موسي کليم الله و موسي ها ي زمانه مثل حسن البنا، سيد قطب، خانم زينب غزالي و شهيدي مثل خالد اسلامبولي نباشم و براي شادي روحشان صلوات مي فرستم.
در خياباني که فرعون معاصر انور سادات به دست مبارز شهيد الخالد اسلامبولي و دوستانش کشته مي شود اهرمي ساخته شده براي خاطره آن روز ها زنده باشد. روي آن هرم آيه اي که با موضوع شهادت نوشته شده. خيلي عجيب هست که بعضي ها ادم ها يي مثل انور سادات و صدام حسين که جان هزارن انسان را نابود کردند و مردم را فلاکت کردند با اسم شهيد ياد مي کنند.
از وسط اين بناها ي تاريخي و هرم شکل رود نيل رد مي شود و پاي تخت بسيار ديدني است.
ساختمان ها ي نظامي در همه جاي شهر وجود دارد و براي همين عکس گرفتن خيلي خيلي سخت هست و غير ممکن.در جاها ي هم که نظامي نيست بايد اجازه بگيريم.نميدانم ولي من احساس کردم مردم خودش هم زياد از عکس گرفتن استقبال نمي کنند. در داخل شهر در ادارات خيلي از سربازان ها براي کار استفاده مي کنند.من در مصر فهميدم که مدت سربازي در آنجا 3 سال هست و دولت از اين سرباز ها کار هاي اداري بدون مزد مي خواهد تا در بود جه مملکت کمک کند. روبرو ي هتل ما يک مدرسه و يک فضاي نظامي و يک مسجد بود و وقت نماز مردم و نظامي ها در کنار هم در صف نماز هستند.
به سوي غزه و رفح
مردم ستمديده ي، فداکار ، مقاوم،مبارز غزه که در محاصره هستند هم از طرف نيرو هاي اشغالگر سختي دارند و هم به خاطر اين که دولت مصر هم مرز ها را به روي آنها بسته خيلي مشکل دارند.
به خاطر نبودن غذا و دارو نوزاد ها و بچه ها و مريض ها محکوم به مرگ بودند. به خاطر اين سياست وحشي دولت مصر خيلي مردم غزه جان دادند.و مي گفتند که در آن زميني که سختي خيلي فشار مي آورد يک گروه مبارز ديوار مرزي را خراب مي کنند و نصف مردم غزه در مدت 4 يا 5 روز به محله عريش که 40 کيلو متر با رفح دوري دارد مي روند و احتياج خود را تهيه مي کنند.
رفح يک سرزمين کوچکي بود که مرز از وسط آن عبور مي کرد. نصف رفح خاک مصر هست و نصف بعدي غزه هست..کنار ديوار مرزي محله ها يي وجود دارد. در کنار سيم ها ر خار دار مي شود بچه ها ي فلسطيني را ديد که با بازي مشغول بودند.
مردم عريش عموما به مردم غزه که اين طرف آمدهاند با مهرباني کمک مي کنند و انها را مثل مهمان پذيرايي مي کردند. در کنار اين منظره ي زيباي هم کاري و کمک انساني انسان ها يي هم بودند که از اي فرصت استفاده مي کردند و بيکار نمانده بودند.احتياجات اصلي و مواد خوراکي را به مردم محتاج و بي جاره با قيمت خيلي زيادي مي فروختند. شکر که در مصر 3 جنيه قيمت دارد اين انسان ها ي سنگ دل به 25 جنيه مي فروختند.که واقع با ديدن اين منظره ها و اين که اين مردم ناچا با هر قيمتي که هست مجبور بودند خريد کنند قلب انسان را درد مي آورد و ما را هم خيلي ناراحت مي کرد.
بعضي سنديکا ها و تشکيلات خصوصي فعاليت ها يي براي کمک به غزه دارند.اما سياست ها ي غلط مصر که نفع آمريکا و اسراييل در آن بود کمک ها ي رسيده را به مردم محتاج نميداد. در قاهره که بوديم گروهي که در کنار ما بودند از اين که ما مي خواستيم به مرز برويم درست نميدانستند ولي ما براي همين آمده بوديم براي کمک و وقتي به عريش رسيديم ديديم که انبار ها پر هست اما مصر مرز را بسته بود و کمک ها به دست غزه نمي رسيد.و کمک ها ي دارو يي را که ما اورده بوديم قبول نمي کردند و مي گفتند که در انبار جاي خالي نيست.
ما واقعا ديديم مردم غزه و مردم مصر همدرد هستند و خيلي از مردم مصر را ديديم که تي شرت ها يي مي پوشيدند که به عربي و انگليسي نوشته شده بود : ما اهل فلسطين هيتيم ما اهل غزه هستيم .ولي دولت مصر تنها راه کمک را به مردم غزه بسته بود .که بعد از فشار ها ي زيادي که آمد از طرف اعترا ض ها ي مردمي مجبور شد يک کمي مرز را باز کند و کمک خيلي کمي را منتقل مي کند به غزه با واسطه ي کمک حلال احمر و اين کار را انجام مي دهد تا اعتراض ها را بخواباند و اثبات کند که در موقع لازم ما مرز ها را باز مي کنيم و احتياجي به اعتراض نيست. و انسان ها ي احمقي که مي خواهند اين دورغ ها را باور کنند باور مي کنند ولي واقيت اسفناکي هست..
شب آخري که در آنجا بوديم يک خانمي را به اين طرف مرز آوردند که خانه اشبا توپ تانک اسراييل خراب شده بود خراب شده بود و زير آوار مانده بود و يک پايش فطع و پاي ديگر هم زخم عميق داشت بار دار هم بود آوردند و بيمارستان ها او را قبول نمب کردند که ما (ماها) و مادرش را با خودمان به ترکيه آورديم درد زيادي داشت اما به خاطر بارداري نمي شد دارو استفاده کرد اين خانم در ترکيه در بيمارستاني خصوصي بچه ي خودش را دنيا آورد و اسمش را محمد گذاشت .او مي گفت: خيلي دوست داشت بچه اش در غزه به دنيا بيايد اما نشدو احساس خوشحالي تلخي دارد چون همسرش و بچه ها ي ديگرش بيش او نيستند ولي خبر به دنيا آمدن فرزندش را با تلفن به آنها گفت.خانواده ي او در غزه هستند و سه دختر به اسم ها ي فاطمه ،اسلام،ملکو پسري به اسم عدنان دارد.
ماها 25 ساله را انشا الله با کمک ها يي که جمع شد قرار است پاي پروتز گذاشته شود و بعد از سلامتي به کنار خانواده اش برگردد.


بسم الله الرحمن الرحيم
سلام مي کنم به ملت ايران که با انقلاب جهاني بيداري را براي ديگر مسلمانان به ارمغان آوردند.
اهل ترکيه هستم .دوست دارم در باره ي ظلمي که سال هاست به ما دختران ترک انجام مي شود و خاطرات سفرهايم به ايران را هر چند کوتاه بنويسم.اين روز ها هواي سياسي ترکيه طوفاني است دولت طيب اردوغان وبه رياست جمهوري عبد الله گل که افراد متديني هستند بعد از روي کار آمدن آرام آرام اصلاحاتي را انجام ميدهند که زياد براي لاييک ها خوش نيست هفته ي گذشته در اخبار ها آمده بود دولت قانون منع ورود با حجاب ها را به دانشگاه اصلاح مي کند .اين خبر براي ما خيلي خوشحال کننده بود خبري بود که مدتها منتظر شنيدنش بوديم .خب همانطوري که نرمال است خيلي هايي مثل من از اين خبر از خوشحالي خدا را شکر کرديم و دست هايمان را بالا برديم دعا کرديم که خدايا کمک کن تا حقوق زير پا مانده ي ما به ما برگردانده شود اما از آن طرف عده اي که بغض و نفرت ديرينه اي با اسلام دارند اعتراضاتي شديدي را ترتيب دادند در راديو و تلويزيون ها هم که مرتب از خطر اين کار صحبت مي شود و مي گويند ترکيه لاييک است و بايد لاييک بماند ما نخواهيم گذاشت ترکيه مثل ايران شود..... خيلي از افراد اکادميسين دانشگاه ها و اساتيد نيز راه پيمايي کرده و بيانيه صادر کرده اند که اگر دولي قانوني را تصويب کند که راه ورود به دختران محجبه را به دانشگاه باز کند ما درب دانشگاه را قفل خواهيم کرد!!!!!!!!!!!
عده اي هم مي گويند نخير اين درست نيست که دانشگاه تعطيل شود ما اساتيد اعلام مي کنيم اگر دختري با حجاب به دانشگاه بيايد نمره به او نخواهيم داد و....بعضي از ان جي يو ها ي فمينيستي روز يکشنبه ساع 11 تا 14 در مزار آتاتورک اجتماع کردند و اعلام کردند در ترکيه همه ما مسلمانيم کسي با اسلام دشمني ندارد ولي حجاب چيز ديگري است .مگر کسي که به حج نميرود از مسلماني دور مي شود نداشتن حجاب کسي را از دين خارج نميکند و در آخر به دولت اخطار اخطار دادند آرامش ترکيه را با اين اصلاحات بهم نريزند که بسيار گران تمام خواهد شد.
زنان وابسته به حزب دموکرات چپ نيز با پوشيدن چادر ها ي سياه به راهپيمايي پرداختند و پس از رسيدن به محل اجتماع با بالا بردن عکس ها ي آتاتورک ملعون و پخش سرود ملي همگي چادر ها ي خود را در آورده و داخل يک حلبي گذاشتند و رويش نفت ريخته و چاد رها را آتش زدند.تلويزيون مصاحبه اي با خانم 70 ساله داشت که با عصبانيت مي گفت: مي دانيد چرا من با اين کهولت سن و بيماري به اينجا آمدم؟ براي اين که دو موضوع را به طيب اردوغان بگويم و آن اينکه طيب ما را عصباني نکن و ترکيه و مردم ما را راحت بگذار از اديرنه تا وان از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب ترکيه همه ي لايکها جمع مي شويم و يک وجب از خاکمان را به شما دينداران نمي دهيم .مرگ بر دين و دينداري!!!!!!!!!!و به تاييد از حرف ها ي اين پير زن عجوزه هم کيشانشان سوت مي کشيدند و کف مي زدند.
عجب روزگاري شده گوييا آنها فقط همفکران خودشان را جزء مردم حساب مي کنند.ما محجبه ها کجا راحت بوديم که اين خانم با وقاحت خودش را نماينده ي همه مي داند و مي گويد در کشور ترکيه همه راحت هستند و همه آزادي دارند.
آقاي دنيز بايکال رهبر حزب جمهوري که از مخالفين سرسخت ازادي حجاب اسلامي در دانشگاه ها است مي گويد: مردم به هوش باشيد شما را گول نزنند من به عنوان نماينده ي حزب جمهوري مي گويم نه در اسلام و نه در اصول عملي و اعتقادي و نه در فرهنگ ما با با يک هزار سال تجربه ي اسلام چيزي به نام حجاب وجود ندارد. خيلي دوست داشتم تا آن زماني که بايکال اين حرف را مي زند در مقابلش قرار داشتم و يه يادش مي اوردم که مگر همين شما نبوديد که موقع تبليغات انتخابات عکس زنان محجبه را در کارناوالها ي انتخابي خودتان نصب کرده بود؟ چه زود فراموش کرديد و هزاران هزار حرف در گلو مانده.
ولي مردم ديندار اينبار بيدار شده اند و در کل ترکيه راهپيمايي مي کنند و مي گويند ما تا آخر از اصلاح اين قانون حمايت خواهيم کرد و مي شود گفت اين روز ها مقاومت ما به اوج خودش رسيده و منتظريم تا نتيجه ي مقاومت خودمان را با شادي جشن بگيريم.چه کسي گفته براي تحصيل بايد حجاب را کنار گذاشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مرگ و لعنت ابدي بر لايک ها ي بي دين که فکر مي کنند دانشگاه ها و مراکز علمي ملک پدري شان است؟ که درب دانشگاه ها را بر ما مي بندند؟ خدا ي من در کشوري که ادعا ي مسلماني دارد چقدر تلخ است که يهودي ها بتوانند با کيپا(کلاه مخصوصي که يهوديان مي پوشند) در دانشگاه درس بخوانند ولي ما را به جرم داشتن حجاب از مدارس و دانشگاه ها اخراج کنندو بگويند که اگر مي خواهيد با حجاب درس بخوانيد برويد عربستان برويد ايران اونجا براي شما مناسبتر است.

حجاب شخصيت و هويت ماست ، و اجازه نخواهيم داد به شخصيت و هويت ما دستي درازي شود. 
|






و در اخر سخني دارم با کساني که حجاب ما را به آتش مي کشند
ان ربک لبالمرصاد
[22/4/1387- 10:52 ص] جشن پيروزي
[22/4/1387- 10:52 ص] و من يخرج من بيته مهاجرا الي الله و رسوله
[22/4/1387- 10:51 ص] ياد داشتي از قاهره
[22/4/1387- 10:50 ص] سلام اول
بازديد ديروز: 5
کل بازديد :2359
نام: | |
ايميل: | |
